1)
نویسنده بزرگ داستان نویسنده ای را در سر می پروراند
که داستان یک نویسنده ی کوچک را در سر می پروراند
که داستان یک نویسنده بزرگ را در سر می پروراند.
2)
وقتی رسیدند، کار از کار گذشته بود؛
و داستان، آنجا که یکی از شخصیتهای فرعی عاشق شخصیت اصلی شده، نیمه تمام مانده بود.
3)
متولد شد؛ بزرگ شد و نویسنده؛ و مردم او را با کتابهایش سوزاندند.
...
«در میان برزخیان، برترینشان جهت حق حیات مجدد انتخاب شد.»
...
متولد شد؛ بزرگ شد و نویسنده؛ و مردم ...
ســروش رهــــگذر
Rahgozarnameh.blogfa.ir

زاگرس استوری در چهارشنبه 30 بهمن1387 | موضوع: داستا کوتاه کوتاه