دسته گلی برای نامزدی
بهزاد بهنیا
داور چهارم تابلو را با لای سر برد. شماره اش را که دید فهمید باید تعویض شود. عرق سردی بدنش را گرفت . به خنده های مادلن فکر می کرد و قولی که داده بود .
عزیزم فردا بخاطر تو و واسه اینکه جشن نامزدی مون رو کامل کنم گل می زنم . مادلن خندیده بود و او را دست انداخته بود . آخه تو که دفاع تیم هستی چطور می خوای گل بزنی .
توپ هنوز بیرون نرفته بود.
توپ را که دروازه بان به او داد گرفت . نگاهی به هم تیمی هایش کرد . بر گشت و به سرعت به طرف دروازه دوید. جز دروازه بان کسی نبود . انگار کر شده بود و فریادهای دیوانه وار دروازه بان شان را نمی شنید. نگاهی به دروازه کرد و محکم شوت کرد . اولین باری بود که هم تیمی هایش ناراحت بودند ولی او در پوستش نمی گنجید . عرق پیشانی اش را پاک کرد. حلقه نامزدی اش را بوسید و با دستور داور تعویض شد .
بهزاد بهنیا

زاگرس استوری در چهارشنبه 30 بهمن1387 | موضوع: داستا کوتاه کوتاه