تبليغاتX
زاگرس استوری
ترجمه/فریبا حاج دایی

جورچین اصلی

فل گاردنر

برگردان: فریبا حاج‌دایی

 

استیو مغرورانه نگاه کرد. جورچین کامل شده بود. هفته‌ها بود که دنبالِ تکه‌ی گم‌شده‌اش می‌گشت و پیداش نمی‌کرد. جورچین دست‌نزده، ناقص و بی‌استفاده گوشه‌ای افتاده و جان به سرش کرده بود. و حالا کامل بود.

 

     آن تکّه‌ی فسقلی و بی‌اهمیت که خودش تنهایی هیچ‌چی نبود و بودنش برای تکمیل جورچین حیاتی، حالا آن‌جا بود؛ درست جلو چشمش. خانه را زیرورو کرده بود و ندیده بودش، یعنی چه‌طور؟ فکر کرد جورچینِ اصلی همین است. ولی زود بی‌خیالِ‌اش شد.

 

     حالا شادوشنگول جورچین را برداشته، تکّه‌ی گم‌شده را به آن وصل می‌کند تا بعد شروع به تکّه‌تکّه کردنش بکند.


زاگرس استوری در دوشنبه 2 دی1387 | موضوع: ترجمه
ترجمه / علی شاه علی

سه داستان کوتاه کوتاه

ترجمه: علی شاه علی ali.shah.ali2@gmail.com

 

 

قول بده جواب بدی!

م. استنلی بوبین

 

وقتی زنم بلند شد تا وسایل شام را که آورده بود، ببرد، گفتم: «پدر! من یه سوال دارم!».

خوراک جوجه، غذای مورد علاقه ی من و پدرم بود که در واقع، از سوی آشپزخانه کوچک همسرم، یک جور مهلت برای ما محسوب می شد. پدرم در حین این که مشروبش را مزمزه می کرد، یک آروغ محکم زد.

زنم، سریع آمد. برای این که از بحثمان، بویی نبرد، وقتی رسید که ظرفهای دیگر را از روی میزغذاخوری بردارد،

دستش را بوسیدم. لبخند زد. و وقتی که او رفت، گفتم: «پدر! قبل از این که سؤال بپرسم، باید قول بدی که جواب بدی!»

«جواب بدم؟ منظورت چیه؟!»

سرم را تکان دادم: «فقط قول بده! باشه؟ فقط قول بده جواب بدی!».

در حالی که دستهایش را نزدیک ظرف بلوری گذاشته بود، با حالت خونسردی شانه هایش را تکان داد، و بعد بی تفاوت سر تکان داد.

زبانم را مرطوب کردم: «برام سؤال شده، از همون وقتی که...».

آه بلندی کشیدم و گفتم: «پدر!»

...

«تو به من افتخار می کنی؟!»

 

 

 

مردی که عاشق شده بود.

مایکل ج. استیونس

 

یک روز مردی که عاشق شده بود، توی خیابان قدم می زد و پایین می رفت. رفت تا بالاخره به یک چهارراه رسید. در حالی که توی افکارش فرو رفته بود، مکث کرد. مثل یک آدم بادقت، به سمت چپش نگاه کرد. بعد به راست. دوباره به چپ. وقتی دید خلوت است از نیمه خیابان گذشت. اتوبوس جلو آمد و او را له کرد.

 

 

واکنش پاک

م. استنلی بوبین

 

...

- من هم تو را دوست دارم!

 


زاگرس استوری در یکشنبه 10 آذر1387 | موضوع: ترجمه
ترجمه/روز ولنتاین/مارک هانسن/ علی شاه علی

ali.shah.ali2@gmail.com

 

امسال روز ولنتاین، آمد و رفت. و من فقط یک هدیه کوچک، گیرم آمد. شاید به نظر برسد که دارم شکایت می کنم. اما این طور نیست. مسئله این است که من، در این روز خاص، شگفت انگیزترین هدیه ام را گرفته ام.

اقتصادی فکر کردن، خیلی از روزهای جشن سالیانه ما را، درب و داغان کرده: روز عید پاک، روز مادر، روز پدر. اغلب اوقات، معنی واقعی، در یک عادت و تکرار تبلیغاتی، گم می شود. الآن دیگر، برای هر شرایط، یک سری کارت آماده وجود دارد که به راحتی می شود یکی را از بین همه، انتخاب کرد و برای آنهایی که دوستشان داریم، بفرستیم. تفاوتی که در مورد کارتی که به همراه این هدیه آمد، وجود دارد این است که «آن، دست ساز بود». دخترم، اولین کسی بود که آخرهای غروب، رسیدن آن را بهم گفت:

- «بابا! من بهت زنگ زدم که سورپرایزت کنم. یه کارت روز ولنتاین، بَرات رسیده! رفته بودم پایین که صندوق پستی رو نگاه کنم. فقط این، اونجا بود. جالب نیست؟».

- «خیلی معرکه ست، عزیزم! واسه م عجیبه. کی فرستاده؟».

چه کسی برای من، به نشانی خانه پدری ام، کارت می فرستد؟! یک دوست دختر از روزهای دانشگاهم؟ شاید!

- «بیا خونه مادربزرگ و بازش کن!».

موقع رانندگی، صحبت هایی که بعد از ناهار با دخترم کرده بودم، دوباره به ذهنم آمد؛ وقتی که داشتم او را کنار پدربزرگ و مادربزرگش برای عصر، می خواباندم.

- «خب، سارا! می دونی امروز چه روزیه؟».

- «نه بابا!».

- «امروز، روز ولنتاینه».

- «روز وَ.. لِن.. تاین چیه؟».

- «یه روز مخصوصه که آدما برای اونایی که دوستشون دارن، کارت و گل و هدیه می فرستند. اما مجبور نیستن که به اونا بگن این هدیه، از طرف کیه. ولی فکر کنم بعضی ها این کار رو می کنن».

- «چرا نمی خوان که بقیه بدونن؟».

قبل از آماده کردن یک دلیل، صبر کردم تا مسئله روز ولنتاین را برای خودم تحلیل کنم.

- «فکر کنم این کار، یه نوع معماست و اون رو جالب تر می کنه!».

سر وقت رسیدم. هنوز مطمئن نبودم که هدیه از جانب چه کسی ست. کم کم داشتم نسبت به قضیه، مشکوک می شدم. بعد از این که وارد شدم، سارا دوید به سمتم. یک پاکت توی دستش گرفته بود که برآمدگی بزرگی روی آن بود. نوارچسب زیادی دور آن پیچیده شده بود تا همه ی آن را یکجا نگه دارد. بسته کوچک را گرفتم تا از نزدیک وارسی کنم. نام و نشانی من، جلوی پاکت با دستخطی نوشته شده بود که به نظرم، آشنا می آمد. و پشت آن، یک سری قلب زرد، سبز، آبی، نارنجی، صورتی و مشکی؛ که قلب های بزرگتر، پایین بودند و کوچکترها بالا بودند. یک قلب بزرگ صورتی، از میانش یک تیرکمان رد شده بود. من به مادرم نگاه کردم و او لبخند زد.

- «این خوب نیست که تو یه کارت گرفتی، بابا؟».

- «معرکه ست. اما ببینیم مال کیه؟». به دقت آن را باز کردم و محتویات مهمش را بیرون کشیدم.

- «یه گُل خوشگل! یه صدف دریایی و یه سنگِ گِرد دوست داشتنی! چه هدیه های جالبی! ببینیم کارت چی می گه؟:

(مایکل جیمز اندریاس عزیز! دوستت دارم و برای شما یک روز ولنتاین شاد، آرزو دارم. با عشق، از طرف ...)

و یک قلب صورتی دیگه، با تیرکمان شکسته، این پایینه».

- «بابا! این باید یه دوست دختر مخفی باشه!».

- «آره...  یه نفر که معلومه منو خیلی خیلی دوس داره!».


زاگرس استوری در چهارشنبه 1 آبان1387 | موضوع: ترجمه
علی شاه علی

ترجمه/ انحناي باد

Richard Denner ريچارد دنر/ ترجمه: علی شاه علی

 

من و راسکو ، منتظریم که ماهیگیرها برگردند . من روی یک نیمکت چوبی، نزدیک فروشگاه در کوه های بیکر ریزارت  نشسته ام و به ابرهايي خيره شده ام که مدام، شکل عوض می کنند. راسكو، طناب مرا ، دور گردنش گرفته و یک زنجیر هشت فوتی، به یک درخت وصل شده است. سگها باید در یک قلاده باشند . همان طور که اردک ها و خرگوش ها باید آزاد باشند. یک دختر جوان و جذاب، که شلوار کوتاه سفید و تاپ صورتی آستین کوتاه پوشیده، در یک نسیم ملایم، توی آفتاب، پوستش را برنزه می کند. ابری را به شکل تریسترام (1) مي بينم كه خم شده و یک ابر کوچک گرد را به شکل یک فنجان به آیسود (2) تعارف می کند. دختر به واکمنش گوش می دهد و سر و وضع مرا از میان انحنای آرنجش، ورانداز می کند. نمی توانم انحناهای بلوغش را به سطوح صاف اسطوره ها، در ذهنم تغییر دهم.

یک پسر تنومند و قد بلند با تی شرت خاکستری، که دنده هایش روی آن شیار انداخته، در حالی که چند جعبه را با دو دستش گرفته، می آید و چند بوته به هم چسبیده را با لگد، توی گودال آتش می اندازد: یک کار نمایشی و آشوب برانگیز.

بالای سر آنها، ابرها، رو به جلو و در یک حلقه بزرگتر، حرکت می کنند. باد ملایمی که از دریاچه روبه رو می آید، خاکسترهای بزرگ مقوا را از روی آتش، بر می دارد و آرام آرام آنها را روی دختر می پاشد.

بلند می شود و حوله اش را می تکاند: «ممنونم ران !».

ـ من فقط دارم سعی می کنم کمک کنم .

 صدایش از توی ماشین پیکاپ قرمز می آید.

دو تا خرگوش اهلی، در همین نزدیک، جست و خیز می کنند. با این سنگینی زنجیر، راسکو حتی نمی تواند سرش را بلند کند. خرگوش ها، زیر ایوان فروشگاه، ناپدید می شوند. هنوز سرو کله ماهیگیرها پیدا نشده. ابری که شبیه آیسود بود، حالا مثل یک روح سرگردان شده که از فنجان، چیزی نمی خورد.

 


پانوشت:

1. Tristam یا Tristan: تریستان، یکی از شوالیه های دربار آرتورشاه -  شوالیه ای از پادشاه ناحیه Cornwall (واقع در جنوب غربی انگستان) و عاشق شاهزاده ایرلندی Isoude (یا Iseult) که همسر پادشاه بود.

2. Isoude یا Iseult یا Isold: آیسود، شاهزاده ایرلندی، همسر پادشاه ناحیه Cornwall که عاشق تریستان بود.

 


زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع: ترجمه
اصليات
صفحه اصلي
ارسال اثر
آرشيو مطالب
درباره زاگرس استوري
اين وبلاگ سفره اي است درويشانه و ساده براي آشنايي با آثار داستان نويسان استان هاي زاگرس نشين ايران . اين استان ها شامل ( لرستان – خوزستان – همدان – ايلام – اصفهان – هرمزگان – كرمانشاه – مركزي – چهارمحال و بختياري – كهگیلويه و بوير احمد – فارس – کردستان _ آذربایجان غربی ) مي باشند . در اين وبلاگ شما با داستان ها ، انتقادات و اخبار مربوط به هنر داستان نويسي زاگرس نشينان بيشتر آشنا خواهيد شد .
نویسندگان زاگرس استوري
زاگرس استوری
کرمرضا تاج مهر (لرستان)
مريم دلباري(خوزستان)
بهاره اله بخش(خوزستان)
آیت دولتشاه(لرستان)
محمد غلامي( همدان)
علیرضا حسینی خواه(ایلام)
پرستو آزادی ابد(همدان)
نظام حقی آبی(لرستان)
مصطفی مردانی(اصفهان)
كامليا كاكي(هرمزگان)
مصطفي ميرزايي(همدان)
زهرا نوري(همدان)
خسرو عباسی (کردستان)
حبیب پرتاری(خوزستان)
پوران الهی فر(خوزستان)
مجید اسطیری(لرستان)
ياسر اكبريان(لرستان)
فواد جهانی(کردستان)
مسعود عالی محمودی(خوزستان)
پری موسوی(لرستان)
صدیق کریم پور(کردستان)
حامد حسن پور(لرستان)
سیاوش دانش آذر(آذربایجان غربی)
لیلا کریمی(همدان)
چنور سعیدی(کردستان)
علی خانمرادی(ایلام)
سارا صارمی(ایلام)
حسین خدنگ(ایلام)
مسعود لک(لرستان)
حمید پارسا(لرستان)
علی شاه علی(لرستان)
مهدی حیاتی(همدان)
سروش رهگذر(کردستان)
ذبیح رضایی(لرستان)
کورش رشنو(لرستان)
معصومه پالیزبان(ایلام)
طاهره اسکندری(لرستان)
لیلا صابری نژاد(خوزستان)
فردین کوراوند(خوزستان)
میثم محمدی(فارس)
مجید توکلی(لرستان)
محمد بیاتی(همدان)
رقیه شاهیوند(لرستان)
مرتضی موسوی پرورش(همدان)
آرزو شاطاهری(همدان)
زیبا آزادی(لرستان)
غلامرضا شیری(خوزستان)
سیما رحیمی(لرستان)
كامران جباري(كردستان)
احمد بيرانوند(لرستان)
رها فتاحی(کرمانشاه)
حمیدرضا اکبری شروه(خوزستان)
الهه علي خاني(اصفهان)
بهزاد نژاداحمدی(خوزستان)
حميد اباذري(خوزستان)
بهزاد بهنيا(لرستان)
عليرضا گرنافي(خوزستان)
سجاد حقیقت(چهارمحال و بختیاری)
حيدر ميراني(ايلام)
مراد حسین عباسپور(لرستان)
سیداکبر موسوی(کهگیلویه و بویراحمد)
فریبا حاج دایی(کرمانشاه)
آرشیو مطالب
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشيو
آرشیو موضوعات
داستان كوتاه
داستا کوتاه کوتاه
نقد و نظر
مقاله
خبر و رويداد
ترجمه
مصاحبه
گزارش
سايت هاي نويسندگان
اساس نامه زاگرس استوري
خليل رشنوي
كرم رضا تاجمهر
مريم دلباري
بهاره اله بخش
آيت دولتشاه
محمد غلامي
علي اصغرحسيني خواه
پرستو آزادي ابد
نظام حقي آبي
مصطفي مرداني
كامليا كاكي
زهرا نوري
ياسر اكبريان
سروش رهگذر
میثم محمدی
مصطفي ميرزايي
حبيب پرتاري
خسرو عباسي
علي خانمرادي
معصومه پاليزبان
مجيد اسطيري
محمد بياتي
سيما رحيمي
حسين خدنگ
حميدرضا اكبري شروه
سارا صارمي
احمد بيرانوند
فواد جهاني
غلامرضا شيري
الهه علي خاني
زیبا آزادی
سید اکبر موسوی
ذبیج رضایی
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
گالری بهترین قالب های بلگفا
روزانه ها
همراوی
انجمن داستان نويسان اليگودرز
نقد داستاني از خليل رشنوي در كانون ادبيات ايران
نقد داستان سمفوني قورباغه ها اثر كرم رضا تاج مهر در كانون ادبيات ايران
نقد داستان زال اثر نظام حقي در كانون ادبيات ايران
انجمن داستان دهلران
كاف استوري(كارگاه نقد داستان خرم آباد)
انجمن داستان ملاير
جشنواره داستان بانه
داستاني از مريم دلياري در آتيبان
استارتگاه از خليل رشنوي در آتيبان
داستاني از خليل رشنوي در جن و پري
جشنواره اس ام اسي داستان
آرشیو پیوندهای روزانه
امکانات وبلاگ
گروه خبری زاگرس استوری برای داستان نویسان ایرانی سراسر دنیا. جهت عضویت کافیست ایمیلتان را وارد کنید . .
Google Groups
اشتراك در زاگرس استوری
:نشانی پست الکترونیک
بازدید از این گروه

طراح قالب

طراح گرافیکی:
سید محسن طباطبایی

ترجمه:
محمد جواد عبدی
گروه طراحان حرفه ای تمپفا
www.TempFa.com