تبليغاتX
زاگرس استوری
شماره دوم (مهر ماه 1387 )

 شب احیا با زاگرس استوری/خلیل رشنوی 

شماره دوم زاگرس استوري با تعداد مطالب بيشتري اين ماه به روز شد و اين نشان مي دهد كه داستان نويسان بيشتر از گذشته با زاگرس استوري همراه شده اند كه اميدوارم اين همراهي روز به روز پر رنگ تر شود . مهرماه زمان خاصي است . قدمگاه پاييز . زمان تغيير فصل ...

ادامه مطلب                                                                  نظر بدهید 

جواد پویان/نويسنده ميهمان مهرماه ۱۳۸۷ با داستان كوتاه : كلت كمري

بيست سال ، بيشتر چهل وهفت منهاي بيست ويك  مي شود  سي وشش سال ، بايد از لابلاي اين سالها پيدايش كند .  مي نشيند و ساعتها به  نقطه اي ، كلاغ روي آنتن همسايه يا گل قالي چشم مي دوزد و آن روزها برايش زنده  مي شوند...

ادامه مطلب                                                                 نظر بدهید

ترجمه/ انحناي باد/ ريچارد دنر/ ترجمه:علی شاه علی

من و راسکو ، منتظریم که ماهیگیرها برگردند . من روی یک نیمکت چوبی، نزدیک فروشگاه در کوه های بیکر ریزارت  نشسته ام و به ابرهايي خيره شده ام که مدام، شکل عوض می کنند. راسكو، طناب مرا ، دور گردنش گرفته و یک زنجیر هشت فوتی، به یک درخت وصل شده است...

ادامه مطلب                                                                   نظر بدهید

نگاهي به رمان « كوري » اثر ژوزه ساراماگو/ خلیل رشنوی

اتوموبيل هايي كه پشت چراغ قرمز بي صبرانه منتظر سبز شدن چراغ ايستاده اند. چراغ سبز مي شود. يكي از اتوموبيل ها حركت نمي كند و باعث اعتراض ديگران مي شود . مردم معترض وقتي خود را به اتوموبيل مي رسانند ناباورانه راننده اي را مشاهده مي كنند كه فرياد مي زند : من كور شده ام...

ادامه مطلب                                                               نظر بدهید

داستان كوتاه/ عمو مياد سوسكارو بكشه.../رها فتاحي

_چرا اونجوری نگاه می کنی؟ خودت گفتی بکشش      

 تمام بدنش مي لرزيد. با حالتي عصبي به من نگاه مي كرد _چيه؟ نبايد مي كشتمش؟...

ادامه مطلب                                                                  نظر بدهید

داستان كوتاه / رو به سپيده/پري موسوي

خواب های پست و وحشتناکی می بینم . رنجی که در خواب ها وجود دارد هیچ کجای این دنیا پیدا نمی شود. همین طور است شادی ها و درد ها و حرمانش . کسی که خواب می بیند تنها خودش نیست و به عبارتی خودش همه است . هم آن کسی است که راه می رود هم آن کسی که در راه به او بر می خورد...

ادامه مطلب                                                                   نظر بدهید

داستان كوتاه/ پارس سگ/ذبيح رضايي

و وقتی آنها برای همیشه پیدایشان نشد همه دنبال جواب این سؤال بودند :«چی به سرشان آمده ؟»نیمه های شب به بعد از خانه بیرون زدیم . درست موقعي که مطمئن بودیم همۀ مردم خواب هستند همان جا که گفتم همدیگر را دیدیم ...

ادامه مطلب                                                                     نظر بدهید 

داستان كوتاه/ آتش روشن نمي شود /طاهره اسكندري

اينجا سرد است . آتش روشن نمي شود . من چشم دوخته ام به دستهاي پدر كه شبيه دستهاي پدر نيستند . نحيف و لاغر و زرد . همه چيز از آنجا شروع شد كه پدر گفت :مادر با كيومرث بوده و شب نيامده ...

  ادامه مطلب                                                                نظر بدهید

داستان كوتاه/ صدف/بهزاد نژاداحمدي

 ...بعد پيچيديم سمت چپ.كوچه ي باريكي كه فقط زني با زنبيلي مي تواند از آن رد شود .خسرو مي گويد: مو.....مون...دم...چ....چ....چطول...اينا....و....و....وسايل....شونو. مي گويم بس كن خسرو تو اين هيرو وير توهم به چه چيزايي گير مي دي ... 

 ادامه مطلب                                                                نظر بدهید

داستان كوتاه/شبي كه از سر ديوار سرك مي كشيد يا .../ كامليا كاكي

از ديوار پريد پايين. پرسيدم: مي تونم كمكتون كنم.لبخند زد. فكر مي كنم كار واجبي نداشت . چون شروع كرد به وجب كردن حياط. بعد پرسيد به نظرت مي تونيم يك نفر رو اينجا خاك كنيم. گفتم : بستگي داره! اگه خودش مرده باشه جواز دفن هم داشته باشي، مي تونم متري بهتون بفروشم...

ادامه مطلب                                                                 نظر بدهید

داستان كوتاه/خودارضایی/مصطفي مرداني

همیشه از یک سکوت طولانی شروع میشود. کنار دریا باد میآید و تن خیسم را سرد میکند. ساعتهاست اینجا نشستهام. زانوهایم را بغل کردهام و به روبرو خیره شدهام. موجها با قدرت از جایشان بلند میشوند و بی حوصله خودشان را به لب ساحل میرسانند. ...

ادامه مطلب                                                                 نظر بدهید

داستان كوتاه/ نقشي/معصومه پاليزبان 

برجستگي مردمك چشمش زير پلك هاي نازك، تند تند چپ و راست مي شود. صداي زير ساز و بعد كوبش كف پاها روي زمين، با ريتمي يكنواخت توي گوشش هياهو كرده. لحظه اي صدا دور و خفه مي شود. كسي دارد بيرون چادر دهُل مي زند. آنقدر محكم كه توي دلش را خالي مي كند... 

ادامه مطلب                                                                  نظر بدهید

داستان كوتاه / نقطه ی کور/سروش رهگذر 

مرد همانجا ایستاده بود؛ زیر درخت نارون بزرگی که تا کمر خم شده بود توی خیابان و شاخه هایش را می کشید روی تن صیقلی اتوموبیلهای آخرین سیستم. هرزگاهی گوشی اش را از جیب کاپشن کرم رنگ پاییزی اش در می آورد و صفحه اش را روشن می کرد و به عقربه های ریز ساعت گوشه ی صفحه نگاه می کرد ...

ادامه مطلب                                                                نظر بدهید

داستان كوتاه / هزاران دست رنگی / بهزاد بهنيا 

سنگ شده ام . سنگ قبر  . با آن نوشته های زمخت  . رد انگشت سبابه روی  سیمان مشخص است . اصلا سنگ قبر نیست . .توده ای از سیمان  بی آنکه درست صاف شده باشد . نگارش اسم  روی سیمان صاف نشده را حس می کنم . فقط یک اسم است. قربان . و همین است که کنجکاوم میکند ...

ادامه مطلب                                                                  نظر بدهید

 3 داستان كوتاه كوتاه /حميدرضا اكبري شروه

 فكرش را كرده بودبايد يك جوري كلكش را مي كند .به اداره كه رسيد پشت ميز نشست و وسايل روي ميزش را از نگاه گذراند .چيزي كم نديد .اتاق گرم شده بود . دنبال كنترل كولرگشت. منشي را صدا زد  .دختر لب ورچيد .كنترل را ازكشوي ميزش در آورد وبه مرد داد .مرد  به كنترل نگاه كرد...

ادامه مطلب                                                                  نظر بدهید 


زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع: خبر و رويداد
خلیل رشنوی

 احیا با زاگرس استوری

خلیل رشنوی

شماره دوم زاگرس استوري با تعداد مطالب بيشتري اين ماه به روز شد و اين نشان مي دهد كه داستان نويسان بيشتر از گذشته با زاگرس استوري همراه شده اند كه اميدوارم اين همراهي روز به روز پر رنگ تر شود . مهرماه زمان خاصي است . قدمگاه پاييز . زمان تغيير فصل .  شروع سال تحصيلي و براي ادبيات شروع آرام و تدريجي برگزاري جشنواره هاي مختلف داستاني . جايزه ادبي اصفهان ، جايزه ادبي ايران و چند جشنواره ديگر را در راه داريم . اين جشنواره ها مي توانند  بهانه خوبي باشد كه داستان نويسان ملاقاتي با هم داشته باشند و ديداري تازه شود . ولي براي داستان نويسان غرب ايران اين ماه يك دلتنگي خاص دارد . توي همين روزها ي پاييز بود كه همه بچه هاي داستان نويسان غرب ايران در جشنواره داستان بانه دور هم جمع مي شدند و چه تشكل ها و گروهاي ادبي كه از پس اين جشنواره ها بيرون نمي زد . به جرات مي توان گفت كه زاگرس استوري هسته مركزي اش در همين جشنواره شكل گرفت . جشنواره داستان بانه به نظر مي رسد كه ديگر هيچوقت برگزار نشود و حسرت آن بر دل همه ما ماند . خب اين هم از اثرات فرهنگي احمدي نژادي است كه بايد تاونش را پس داد و چه تاوان مزخرفي .  

احساس مي كنم شبيه اين ملاها شده ام كه خطبه بين دو نماز را مي خوانند و يك جوري بايد وقت را بگذارنند . شايد به خاطر صداي اين بلندگوست كه دارد احيا داري مي كند . چه كنيم ديگر . يكي شبش را با قران و دعا صبح مي كند يكي با خواب و ما هم با زاگرس استوري .

زاگرس استوری را اینجا بخوانید

 


زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
جواد پویان

جواد پویان

نويسنده ميهمان مهرماه ۱۳۸۷ با داستان كوتاه : كلت كمري 

 

   بيست سال ، بيشتر چهل وهفت منهاي بيست ويك  مي شود  سي وشش سال ، بايد از لابلاي اين سالها پيدايش كند .  مي نشيند و ساعتها به  نقطه اي ، كلاغ روي آنتن همسايه يا گل قالي چشم مي دوزد و آن روزها برايش زنده  مي شوند. در همان روزها غرق مي شود . پاي تلويزيون ، توي ماشين  ، توي جلسه ، پشت چراغ قرمز ، از تصويري به تصوير ديگري مي رود تا زنش صدايش بزند يا بچه ها كاري داشته باشند بلند شود ببيند زنش چه مي گويد ويا همكارش پاي تلفن چه كارش دارد...


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
حمیدرضا اکبری شروه

  3 داستان كوتاه كوتاه بدون عنوان

حميدرضا اكبري شروه

 

1)

فكرش را كرده بودبايد يك جوري كلكش را مي كند .به اداره كه رسيد پشت ميز نشست و وسايل روي ميزش را از نگاه گذراند .چيزي كم نديد .اتاق گرم شده بود . دنبال كنترل كولرگشت. منشي را صدا زد  .دختر لب ورچيد .كنترل را ازكشوي ميزش در آورد وبه مرد داد .مرد  به كنترل نگاه كرد.

- يه كليد از كشابت بايد به منم بدي !

دختر در حالي كه اتاق را ترك مي كرد نگاهي به ساعت روي ديوار انداخت .

- ديگه نمي تونم اينجا كاركنم !و رفت.

مرد پشتش را به صندلي تكيه داد وچشمهايش را بست .

 

 

2)  

زايشگاه داشت شلوغ مي شد .مرد كنار تختش نشست . 

- چه بچه خوشگلي اگه ببينش خوشحال ميشه !

زن نگاهش را از مرد دزديد . چيزي درونش را مي چلاند.به بچه علاقه پيدا كرده بود .

به زور بلند شد مثانه اش داشت سرريز مي شد وسمت مستراح كنج اتاق رفت . آفتاب هم پيدانبود . 

مرد نگاهش را در اتاق چرخاند و پولهايي را كه از كيفش در آورده بود روي تخت گذاشت وبچه را بغل زد.

 

 

3) 

 

وقتی وارد اتاق شد عطر گلهای یاس در فضای راهرو پیچیده بود . جوان نگاهی به صورت دختر انداخت وپرسید:

- اومده بود ؟ دختر چیزی نگفت و روی مبل نشست .پسر ادامه داد مگه نگفتم تیتر روزنامه ها میشی ! 

دختر سر بلند کرد : فامیله  نمی تونم بیرونش کنم !

جوان از چار چوب در بیرون که زد بر جای پاهایش روی پله ها رد خون جا می ماند .


زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
بهزاد بهنیا

داستان كوتاه / هزاران دست رنگی

بهزاد بهنيا

 

  سنگ شده ام . سنگ قبر  . با آن نوشته های زمخت  . رد انگشت سبابه روی  سیمان مشخص است . اصلا سنگ قبر نیست . .توده ای از سیمان  بی آنکه درست صاف شده باشد . نگارش اسم  روی سیمان صاف نشده را حس می کنم . فقط یک اسم است. قربان . و همین است که کنجکاوم میکند ...


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
سروش رهگذر

داستان كوتاه / نقطه ی کور

سروش رهگذر

 

مرد همانجا ایستاده بود؛ زیر درخت نارون بزرگی که تا کمر خم شده بود توی خیابان و شاخه هایش را می کشید روی تن صیقلی اتوموبیلهای آخرین سیستم. هرزگاهی گوشی اش را از جیب کاپشن کرم رنگ پاییزی اش در می آورد و صفحه اش را روشن می کرد و به عقربه های ریز ساعت گوشه ی صفحه نگاه می کرد که به سرعت حرکت می کردند و هوایی که به همان سرعت تاریک می شد...


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
معصومه پالیزبان

داستان كوتاه/ نقشي

معصومه پاليزبان

 

برجستگي مردمك چشمش زير پلك هاي نازك، تند تند چپ و راست مي شود. صداي زير ساز و بعد كوبش كف پاها روي زمين، با ريتمي يكنواخت توي گوشش هياهو كرده. لحظه اي صدا دور و خفه مي شود. كسي دارد بيرون چادر دهُل مي زند. آنقدر محكم كه توي دلش را خالي مي كند. سايه اي نشسته كنارش، آن پايين، زير پاهاش. پتو مي رود كنار؛ گرماي خيسي مي نشيند روي انگشت شصت پا، جايي كه زخم سر بازش حتي توي خواب هم زق زق مي كند...


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
مصطفی مردانی

داستان كوتاه/خودارضایی

مصطفي مرداني

   همیشه از یک سکوت طولانی شروع میشود. کنار دریا باد میآید و تن خیسم را سرد میکند. ساعتهاست اینجا نشستهام. زانوهایم را بغل کردهام و به روبرو خیره شدهام. موجها با قدرت از جایشان بلند میشوند و بی حوصله خودشان را به لب ساحل میرسانند. آن قدر بیحوصله که حتی پاهای من را دوباره خیس نمیکنند. ابرها آسمان را پر کردهاند و هیچ باریکهای از نور خورشید به زمین نمیرسد. دارم به انتهای دریا نگاه میکنم. اما انگار انتهایی هم وجود ندارد. ملوس بالای سر جنازهای خم شده و دارد کف دست جنازه را لیس میزند. انگار کف دست مرد چیزی باشد...


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
کاملیا کاکی

داستان كوتاه/شبي كه از سر ديوار سرك مي كشيد يا حكايت آن گل كاغذي در باد

كامليا كاكي

 

از ديوار پريد پايين. پرسيدم: مي تونم كمكتون كنم.لبخند زد. فكر مي كنم كار واجبي نداشت . چون شروع كرد به وجب كردن حياط. بعد پرسيد به نظرت مي تونيم يك نفر رو اينجا خاك كنيم.

گفتم بستگي داره! اگه خودش مرده باشه جواز دفن هم داشته باشي، مي تونم متري بهتون بفروشم.

 گفت : نه كشتنش. گفتم: خوب، اينجوري گرون تر درمياد...


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
بهزاد نژاد احمدی

داستان كوتاه/ صدف

بهزاد نژاداحمدي

 ...بعد پيچيديم سمت چپ.كوچه ي باريكي كه فقط زني با زنبيلي مي تواند از آن رد شود .

خسرو مي گويد: مو.....مون...دم...چ....چ....چطول...اينا....و....و....وسايل....شونو. مي گويم بس كن خسرو تو اين هيرو وير توهم به چه چيزايي گير مي دي ...


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
طاهره اسکندری

داستان كوتاه/ آتش روشن نمي شود

طاهره اسكندري

 

اينجا سرد است . آتش روشن نمي شود . من چشم دوخته ام به دستهاي پدر كه شبيه دستهاي پدر نيستند . نحيف و لاغر و زرد .

همه چيز از آنجا شروع شد كه پدر گفت :مادر با كيومرث بوده و شب نيامده و ما تا صبح توي ايران خانه ي ميزبان بيدار مانديم . صاحب خانه شش ماهه باردار بود . من گفتم مادر پسرش كي به دنيا مي آيد ؟ مادر خنديد و به خانم صاحب خانه گفت : پسر است . خانم بلند شد با غصه به چشمه هايم نگاه كرد و رفت ...


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
ذبیح رضایی

 داستان كوتاه/ پارس سگ

ذبيح رضايي

www.zabih.blogfa.com

 

...و وقتی آنها برای همیشه پیدایشان نشد همه دنبال جواب این سؤال بودند :«چی به سرشان آمده ؟»

نیمه های شب به بعد از خانه بیرون زدیم . درست موقعي که مطمئن بودیم همۀ مردم خواب هستند همان جا که گفتم همدیگر را دیدیم . پای کوه گل سفید – توی خرابه ها ، قرارمان آنجا بود داخل یکی از همان خانه هایی که ساکنانش مدتها پیش از آنجا رفته بودند...


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
پری موسوی

داستان كوتاه / رو به سپيده

پري موسوي

 

خواب های پست و وحشتناکی می بینم . رنجی که در خواب ها وجود دارد هیچ کجای این دنیا پیدا نمی شود. همین طور است شادی ها و درد ها و حرمانش . کسی که خواب می بیند تنها خودش نیست و به عبارتی خودش همه است . هم آن کسی است که راه می رود هم آن کسی که در راه به او بر می خورد.


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
رها فتاحی

داستان كوتاه/ عمو مياد سوسكارو بكشه...

رها فتاحي

 

_چرا اونجوری نگاه می کنی؟ خودت گفتی بکشش

تمام بدنش مي لرزيد. با حالتي عصبي به من نگاه مي كرد.

_چيه؟ نبايد مي كشتمش؟


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
علی شاه علی

ترجمه/ انحناي باد

Richard Denner ريچارد دنر/ ترجمه: علی شاه علی

 

من و راسکو ، منتظریم که ماهیگیرها برگردند . من روی یک نیمکت چوبی، نزدیک فروشگاه در کوه های بیکر ریزارت  نشسته ام و به ابرهايي خيره شده ام که مدام، شکل عوض می کنند. راسكو، طناب مرا ، دور گردنش گرفته و یک زنجیر هشت فوتی، به یک درخت وصل شده است. سگها باید در یک قلاده باشند . همان طور که اردک ها و خرگوش ها باید آزاد باشند. یک دختر جوان و جذاب، که شلوار کوتاه سفید و تاپ صورتی آستین کوتاه پوشیده، در یک نسیم ملایم، توی آفتاب، پوستش را برنزه می کند. ابری را به شکل تریسترام (1) مي بينم كه خم شده و یک ابر کوچک گرد را به شکل یک فنجان به آیسود (2) تعارف می کند. دختر به واکمنش گوش می دهد و سر و وضع مرا از میان انحنای آرنجش، ورانداز می کند. نمی توانم انحناهای بلوغش را به سطوح صاف اسطوره ها، در ذهنم تغییر دهم.

یک پسر تنومند و قد بلند با تی شرت خاکستری، که دنده هایش روی آن شیار انداخته، در حالی که چند جعبه را با دو دستش گرفته، می آید و چند بوته به هم چسبیده را با لگد، توی گودال آتش می اندازد: یک کار نمایشی و آشوب برانگیز.

بالای سر آنها، ابرها، رو به جلو و در یک حلقه بزرگتر، حرکت می کنند. باد ملایمی که از دریاچه روبه رو می آید، خاکسترهای بزرگ مقوا را از روی آتش، بر می دارد و آرام آرام آنها را روی دختر می پاشد.

بلند می شود و حوله اش را می تکاند: «ممنونم ران !».

ـ من فقط دارم سعی می کنم کمک کنم .

 صدایش از توی ماشین پیکاپ قرمز می آید.

دو تا خرگوش اهلی، در همین نزدیک، جست و خیز می کنند. با این سنگینی زنجیر، راسکو حتی نمی تواند سرش را بلند کند. خرگوش ها، زیر ایوان فروشگاه، ناپدید می شوند. هنوز سرو کله ماهیگیرها پیدا نشده. ابری که شبیه آیسود بود، حالا مثل یک روح سرگردان شده که از فنجان، چیزی نمی خورد.

 


پانوشت:

1. Tristam یا Tristan: تریستان، یکی از شوالیه های دربار آرتورشاه -  شوالیه ای از پادشاه ناحیه Cornwall (واقع در جنوب غربی انگستان) و عاشق شاهزاده ایرلندی Isoude (یا Iseult) که همسر پادشاه بود.

2. Isoude یا Iseult یا Isold: آیسود، شاهزاده ایرلندی، همسر پادشاه ناحیه Cornwall که عاشق تریستان بود.

 


زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع: ترجمه
خلیل رشنوی

سوژه ، زن و هنجارشكني منجي

نگاهي به رمان « كوري » اثر ژوزه ساراماگو

خليل رشنوي

www.bomb1.blogfa.com 

اتوموبيل هايي كه پشت چراغ قرمز بي صبرانه منتظر سبز شدن چراغ ايستاده اند. چراغ سبز مي شود. يكي از اتوموبيل ها حركت نمي كند و باعث اعتراض ديگران مي شود . مردم معترض وقتي خود را به اتوموبيل مي رسانند ناباورانه راننده اي را مشاهده مي كنند كه فرياد مي زند :

من كور شده ام.


ادامه مطلب را بخوانيد

زاگرس استوری در دوشنبه 1 مهر1387 | موضوع:
اصليات
صفحه اصلي
ارسال اثر
آرشيو مطالب
درباره زاگرس استوري
اين وبلاگ سفره اي است درويشانه و ساده براي آشنايي با آثار داستان نويسان استان هاي زاگرس نشين ايران . اين استان ها شامل ( لرستان – خوزستان – همدان – ايلام – اصفهان – هرمزگان – كرمانشاه – مركزي – چهارمحال و بختياري – كهگیلويه و بوير احمد – فارس – کردستان _ آذربایجان غربی ) مي باشند . در اين وبلاگ شما با داستان ها ، انتقادات و اخبار مربوط به هنر داستان نويسي زاگرس نشينان بيشتر آشنا خواهيد شد .
نویسندگان زاگرس استوري
زاگرس استوری
کرمرضا تاج مهر (لرستان)
مريم دلباري(خوزستان)
بهاره اله بخش(خوزستان)
آیت دولتشاه(لرستان)
محمد غلامي( همدان)
علیرضا حسینی خواه(ایلام)
پرستو آزادی ابد(همدان)
نظام حقی آبی(لرستان)
مصطفی مردانی(اصفهان)
كامليا كاكي(هرمزگان)
مصطفي ميرزايي(همدان)
زهرا نوري(همدان)
خسرو عباسی (کردستان)
حبیب پرتاری(خوزستان)
پوران الهی فر(خوزستان)
مجید اسطیری(لرستان)
ياسر اكبريان(لرستان)
فواد جهانی(کردستان)
مسعود عالی محمودی(خوزستان)
پری موسوی(لرستان)
صدیق کریم پور(کردستان)
حامد حسن پور(لرستان)
سیاوش دانش آذر(آذربایجان غربی)
لیلا کریمی(همدان)
چنور سعیدی(کردستان)
علی خانمرادی(ایلام)
سارا صارمی(ایلام)
حسین خدنگ(ایلام)
مسعود لک(لرستان)
حمید پارسا(لرستان)
علی شاه علی(لرستان)
مهدی حیاتی(همدان)
سروش رهگذر(کردستان)
ذبیح رضایی(لرستان)
کورش رشنو(لرستان)
معصومه پالیزبان(ایلام)
طاهره اسکندری(لرستان)
لیلا صابری نژاد(خوزستان)
فردین کوراوند(خوزستان)
میثم محمدی(فارس)
مجید توکلی(لرستان)
محمد بیاتی(همدان)
رقیه شاهیوند(لرستان)
مرتضی موسوی پرورش(همدان)
آرزو شاطاهری(همدان)
زیبا آزادی(لرستان)
غلامرضا شیری(خوزستان)
سیما رحیمی(لرستان)
كامران جباري(كردستان)
احمد بيرانوند(لرستان)
رها فتاحی(کرمانشاه)
حمیدرضا اکبری شروه(خوزستان)
الهه علي خاني(اصفهان)
بهزاد نژاداحمدی(خوزستان)
حميد اباذري(خوزستان)
بهزاد بهنيا(لرستان)
عليرضا گرنافي(خوزستان)
سجاد حقیقت(چهارمحال و بختیاری)
حيدر ميراني(ايلام)
مراد حسین عباسپور(لرستان)
سیداکبر موسوی(کهگیلویه و بویراحمد)
فریبا حاج دایی(کرمانشاه)
آرشیو مطالب
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشيو
آرشیو موضوعات
داستان كوتاه
داستا کوتاه کوتاه
نقد و نظر
مقاله
خبر و رويداد
ترجمه
مصاحبه
گزارش
سايت هاي نويسندگان
اساس نامه زاگرس استوري
خليل رشنوي
كرم رضا تاجمهر
مريم دلباري
بهاره اله بخش
آيت دولتشاه
محمد غلامي
علي اصغرحسيني خواه
پرستو آزادي ابد
نظام حقي آبي
مصطفي مرداني
كامليا كاكي
زهرا نوري
ياسر اكبريان
سروش رهگذر
میثم محمدی
مصطفي ميرزايي
حبيب پرتاري
خسرو عباسي
علي خانمرادي
معصومه پاليزبان
مجيد اسطيري
محمد بياتي
سيما رحيمي
حسين خدنگ
حميدرضا اكبري شروه
سارا صارمي
احمد بيرانوند
فواد جهاني
غلامرضا شيري
الهه علي خاني
زیبا آزادی
سید اکبر موسوی
ذبیج رضایی
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
گالری بهترین قالب های بلگفا
روزانه ها
همراوی
انجمن داستان نويسان اليگودرز
نقد داستاني از خليل رشنوي در كانون ادبيات ايران
نقد داستان سمفوني قورباغه ها اثر كرم رضا تاج مهر در كانون ادبيات ايران
نقد داستان زال اثر نظام حقي در كانون ادبيات ايران
انجمن داستان دهلران
كاف استوري(كارگاه نقد داستان خرم آباد)
انجمن داستان ملاير
جشنواره داستان بانه
داستاني از مريم دلياري در آتيبان
استارتگاه از خليل رشنوي در آتيبان
داستاني از خليل رشنوي در جن و پري
جشنواره اس ام اسي داستان
آرشیو پیوندهای روزانه
امکانات وبلاگ
گروه خبری زاگرس استوری برای داستان نویسان ایرانی سراسر دنیا. جهت عضویت کافیست ایمیلتان را وارد کنید . .
Google Groups
اشتراك در زاگرس استوری
:نشانی پست الکترونیک
بازدید از این گروه

طراح قالب

طراح گرافیکی:
سید محسن طباطبایی

ترجمه:
محمد جواد عبدی
گروه طراحان حرفه ای تمپفا
www.TempFa.com